حكيم زجاجى

1263

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيامد به تبريز طغرل چو باز * به رويش در كام دل گشت باز دو ماه اندر آن شهر بد شهريار * نشست از بر تخت آن تاجدار اتابك روان كرد از بيلقان « 1 » * بيامد پر از خشم تا نخجوان بفرمود [ كامد ] برش مجد دين * كه عيسى [ بدى ] نام آن بىقرين به اول قدم مشرف شاه بود * به ديوان بو بكرش اين راه بود به آخر وزير سرافراز گشت * بر تاجور محرم راز گشت فرستاد او را به تبريز شاد * به نزديك سلطان فرخ‌نژاد پى وصلت نامور خواهرش * بدان تا شود روز و شب ياورش رود ور ز كينش چو اقبال و بخت * باستد چو او برنشيند به تخت برآمد بر شاه ، عيسى رسول * سخن گفت و شد التماسش قبول به خط خود آن خسرو كامياب * فرستاد فى الحال نامه جواب نديدند ميران لشكر صواب * كه آيد بر شاه آن كامياب بماندند كان كار جايى رسيد * كز آن هرتنى را بلايى رسيد چو سلطان روان شد به حد عراق * بكردند سويش از آن اتفاق به طغرايى نامور گفت شاه * كه با من تو را رفت بايد به راه چو خواهى مقام وزارت توراست * به تو مىشود كارها جمله راست نمىخواست صدر جهان شمس دين * كه از شهر بيرون شود بىقرين ز هرگونه‌اى عذر مىبرد پيش * بنشنيد آن خسرو خوب‌كيش سرانجام طغرايى شاه شد * ز ماهى سرافراز بر ماه شد به نزديك آن خسرو شيرگير * فزون شد به قدر از امير و وزير شد اندر ميان سيف دين مير بار * سرافراز محمود والاتبار همان بدر دين شد امير دوات * روان گشت حكمش چو آب حيات روان كرد سلطان فرخنده‌پى * كمر بسته بر جان به آهنگ رى در آن بوم‌وبر شاه قتلغ ايناج * به سر برنهاد آن نماينده تاج به پيرامنش لشكر بىقياس * از ايشان دل دشمن اندر هراس

--> ( 1 ) بهقان